خرید بک لینک

سلام همدمم...

سلام رفیق تنهاییام...

یکسال گذشت از آخرین صحبتی که باهات داشتم. خیلی خیلی دلم واست تنگ شده بود... مدتها بود میخواستم بیام ولی نشد...

همدمی هنوزم درگیرم... درگیر و دار دادگاه و راضی کردن سعید به طلاق توافقی...

دیگه بریدم... خسته م... داغونم...

تو این یکسال خیلی عذاب کشیدم. خیلی تنهایی کشیدم. خیلی درد کشیدم...

تنها دلگرمی و پشت و پناه و امیدم تو این روزا اولا خداست و بعد ازن صداری عزیزم...

صدرایی که نفسم به نفسش بسته ست و خدا میدونه چقدر دوسش دارم...

همدمی خیلی خسته م. خیلی...

تو این یکسال اتفاقات زیادی افتاد...

چه شبهایی که با صدرای گلم تو خونه تنها بودیم و با ترس کنار بچم میخوابیدم و سعید نامرد رفته بود پی خوش گذرونی خودش...

چه تهمتایی که بهم زدن و از خونه م بیرونم کردن...

چه دروغهایی که پشت سرم گفتن و آبروریزی کردن...

ولی دست آخر همه فهمیدن و فقط لعنتشون میکردن...

بگذریم... ازون روزای سخت هرچی بگم کم گفتم...

همدم جونم!

چندماهی میشه که با تمام مخالفت خانوادم وارد شبکه بادران شدم و بازاریابی شبکه ای...

از وقتی آغاز کردم روحیه م خیلی بهتر شده و بهتر میتونم به زندگیم سروسامون بدم... هرچند صدرا این روزا کمتر من رو میبینه ولی تمام تلاشم واسه آینده خودشه که پربارتر باشه واسش...

امیدوارم واسه این مورد بعدها بهم خورده نگیره...

23تیرماه 96 ثبت نام کردم...

ماه اول(مرداد) پورسانتم شد24000 تومن... ماه دوم(شهریور) شد32000 تومن...

ولی مهرماه ترکوندم و گرفتم 600000 تومن...

آفرین به من و تیمم... و به خودم ثابت کرم که میتونم قدمهای بزرگ بردارم...

به خودم قول دادم تا جایی که توان داشته باشم برم جلو و نتیجش یک زندگی و آینده راحت و آسوده و بدون دغدغه واسه صدرا بسازم...

خدایا کمکم کن...

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 15:46

صفحه بندی