سالگرد فوت مامان
سالگرد فوت مامان... سلام همدم... چند دقيقه پيش علي كارت دعوتهاي مراسم سالگرد فوت مامان رو واسم آورد. برا پنجشنبه همين هفته مراسم داريم.چند روزي زودتر از سالگرد واقعيش.(23 فروردين)...خيليييييي دلم گرفت. به اندازه تمام غمهاي عالم غصه دار شدم... يكسال گذشت...يكساله كه ازمون جدا شد و رفت پيش همسفرش... چ...
مادر خوبم سالگرد آسمونی شدنت مبارک
يك سال است كه دلتنگي هاي غروب را با بودن در كنار مزارت سپري كرديم و ناباورانه روزهايمان را به شبهايمان گره زديم و شبهايمان را به اميد آنكه هلال ماهگونه ات را يكبار ديگر در خواب به نظاره بنشينيم به صبح رسانديم. طنين صداي دلنشينت همچنان در گوش ما، مهربانيت در قلب ما و معصوميت چهره ات در ياد ما ميماند....
سالگرد ازدواج
در روز جاری نهم تيرماهههههههه...سالگرد ازدواج من و سعيد جونيييييييييييي... 6 سال پيش مثل امروز، دمدماي اذان مغرب تو محضر آقاي سلطاني خطبه عقد بينمون جاري شد و شديم همسر... چه جالب...! اون روز هم چهارشنبه بود...در روز جاریم چهارشنبس...هيچكس ازين وبلاگ باخبر نيست... پس خودم به خودم تبريك ميگم...
روز ماه مبارک رمضان
سال پيش كه اصلا روزه نگرفتم. چون صدرا 4ماهه بود و شيرخواره... امسال هم يه چند روزي بيشتر نتونستم بگيرم.. بازم بخاطر صدرا...يادش بخير 2 سال پيش مثل در زمان حاضر(آخرين روز ماه رمضان) متوجه شدم باردارم... باورم نميشه... چقدر روزها زودگذرن...
بهشت زیر پای مادران است
بهشت زير پاي مادران است... مادرم ميگفت: تا مادر نشوی حس آن را نداني اي فرزندم... و چه كودكانه پرسيدم من : كه چرا بهشت زير پاي توست؟ ياد دارم كه چقدر او خنديد... سپس او گفت: بهشت هديه اي بود از خدا بر من... وقتی تو را در دل داشتم بهشت در دستانم بود و تو در جانم... و روزی که تو چشم به جهان گشودی بهشت ...
خط پایان صبر من
سلام همدمم... اين روزا خيلي درگيرم...خيلي دلهره دارم...خيلي تشويش دارم...خيلي نگرانم. طناب زندگي من و سعيد به نخ رسيده و كم كم داره جدا ميشه... چهارشنبه هفته پيش 13 مردادماه بعد از يك مشاجره خيييييلي بد كه شب قبلش با سعيد و باباش داشتم، رفتيم دادگاه و درخواست طلاق توافقي داديم.هردومون خسته شديم ازين...
درد و دل
سلام همدمم... هنوزم ناراحتم...هنوزم دلگیرم...به قول محسن چاوشی"خیلی دلم گرفته از خیلیا"... چهارشنبه 31شهریور آخرین جلسه مشاوره دادگاه من و سعید بود... نتیجش به طلاق ختم شد... بگذریم که چقدر ناراحت و عصبی بودم... دلم از ازین روزگار خییییلی پره... ..ازون روزم با سعید هیچ حرفی نداشتم که بزنم... در زمان...
دوباره سلام
سلام همدمم... سلام رفیق تنهاییام... یکسال گذشت از آخرین صحبتی که باهات داشتم. خیلی خیلی دلم واست تنگ شده بود... مدتها بود میخواستم بیام ولی نشد... همدمی هنوزم درگیرم... درگیر و دار دادگاه و راضی کردن سعید به طلاق توافقی... دیگه بریدم... خسته م... داغونم... تو این یکسال خیلی عذاب کشیدم. خیلی تنهایی ک...
قسط اجباری
دردود همدمی! چهارشنبه هفته پیش(17 آبان 96)دادگاه بودم. واسه شکایت امین روستا که 4سال پیش ضامن وامی شده بود که من به نام خودم واسه سعید گرفتم و کارگاهشو رونق داد و قرار شد اقساط وام رو خود سعید پرداخت کنه... متاسفانه پرداخت نمیکرد و منم بخاطر اینکه اعتبارم تو بانک نره زیر سوال خودم ماه به ماه اقساط و...
قسط اجباری...
دردود همدمی! چهارشنبه هفته پیش(17 آبان 96)دادگاه بودم. واسه شکایت امین روستا که 4سال پیش ضامن وامی شده بود که من به نام خودم واسه سعید گرفتم و کارگاهشو رونق داد و قرار شد اقساط وام رو خود سعید پرداخت کنه... متاسفانه پرداخت نمیکرد و منم بخاطر اینکه اعتبارم تو بانک نره زیر سوال خودم ماه به ماه اقساط و...
نذری...
سلام همدم جووووونم!!! امروز شنبه س ۲۷ آبان ۱۳۹۶...و امشب شب شهادت امام رضا(ع)... از سال ۸۸ هرساله تو این شب عزیز نذری شله زرد میدم بجز پارسال که شرایطش نبود... امیدوارم مورد قبول خدای بزرگ و امام رضا(ع) قرار بگیره...
تولد يك سالگي صدرا...
پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست. این بهانه ای شد که بگویم بی نهایت دوستت دارم. در روز تولدت خداوند را با ناب ترین نیایش ها شاکرم... صدراي عزيزم تولدت مبارك... دوازدهم فروردين... يه روز ناب و خاص... تولد يك سالگي پسرم صدرا... عزيز د
سيزده به در...
سلام همدم جونيييييييييييييييي...خدا رو شكر سال جديد رو با خوبي و خوشي شروع كرديم و انشاءالله تا پايان سال همينطور باشه... ديروز با مصيب و بچه هاش و علي و مرضي رفتيم آبقد... چه حالي داشت...از اينكه اين وقت سال برف بياد و اينجوري سرد بشه و همگي سيزده ب
سالگرد فوت مامان...
سلام همدم... چند دقيقه پيش علي كارت دعوتهاي مراسم سالگرد فوت مامان رو واسم آورد. برا پنجشنبه همين هفته مراسم داريم.چند روزي زودتر از سالگرد واقعيش.(23 فروردين)...خيليييييي دلم گرفت. به اندازه تمام غمهاي عالم غصه دار شدم... يكسال گذشت...يكساله كه ازمون جدا شد و رفت پيش همسفرش... چه با مرام بودن هردوش...
مادر خوبم سالگرد آسموني شدنت مبارك...
يك سال است كه دلتنگي هاي غروب را با بودن در كنار مزارت سپري كرديم و ناباورانه روزهايمان را به شبهايمان گره زديم و شبهايمان را به اميد آنكه هلال ماهگونه ات را يكبار ديگر در خواب به نظاره بنشينيم به صبح رسانديم. طنين صداي دلنشينت همچنان در گوش ما، مهرب
سالگرد ازدواج...
سلااااااااام همدم جونييييييييييي....امروز نهم تيرماهههههههه... سالگرد ازدواج من و سعيد جونيييييييييييي... 6 سال پيش مثل امروز، دمدماي اذان مغرب تو محضر آقاي سلطاني خطبه عقد بينمون جاري شد و شديم همسر... چه جالب...! اون روز هم چهارشنبه بود...امروزم چهارشنبس... هيچكس ازين وبلاگ باخبر نيست... پس خودم ب...
آخرين روز ماه مبارك رمضان...
امروز آخرين روز ماه مبارك رمضانه... سال پيش كه اصلا روزه نگرفتم. چون صدرا 4ماهه بود و شيرخواره... امسال هم يه چند روزي بيشتر نتونستم بگيرم.. بازم بخاطر صدرا... يادش بخير 2 سال پيش مثل امروز(آخرين روز ماه رمضان) متوجه شدم باردارم... باورم نميشه... چقدر روزها زودگذرن...
بهشت زير پاي مادران است...
مادرم ميگفت: تا مادر نشوی حس آن را نداني اي فرزندم... و چه كودكانه پرسيدم من : كه چرا بهشت زير پاي توست؟ ياد دارم كه چقدر او خنديد... سپس او گفت: بهشت هديه اي بود از خدا بر من... وقتی تو را در دل داشتم بهشت در دستانم بود و تو در جانم... و روزی که تو چشم به جهان گشودی بهشت را با تمام بزرگی بر زمین نه...
خط پايان صبر من...
سلام همدمم... اين روزا خيلي درگيرم...خيلي دلهره دارم...خيلي تشويش دارم...خيلي نگرانم. طناب زندگي من و سعيد به نخ رسيده و كم كم داره جدا ميشه... چهارشنبه هفته پيش 13 مردادماه بعد از يك مشاجره خيييييلي بد كه شب قبلش با سعيد و باباش داشتم، رفتيم دادگاه
درد و دل...
سلام همدمم... هنوزم ناراحتم...هنوزم دلگیرم...به قول محسن چاوشی"خیلی دلم گرفته از خیلیا"... چهارشنبه 31شهریور آخرین جلسه مشاوره دادگاه من و سعید بود... نتیجش به طلاق ختم شد... بگذریم که چقدر ناراحت و عصبی بودم... دلم از ازین روزگار خییییلی پره... ..از